نا امیدی و درد و بلا

0
0

با سلام و عرض خسته نباشید خدمت آقای افشار عزیز واقعا مطلبی که درباره تنظیم خواب گذاشته بودید خیلی مفید بود. بنده دانش آموز سال دوازدهم ریاضی هستم و قراره امسال کنکور بدم. آقای افشار ببخشید خواهش میکنم خواهش میکنم تو رو خدا جواب سوالات منو بدید و بهم انگیزه بدید واقعیتش من نه بیرون کلاس میرم نه پیش مشاوری میرم یعنی نمیتونم برم اینا حرف دل هستند واقعا پدر و مادرم نمیدونن چطور بهم روحیه بدن پس خواهش میکنم تا آخرش بخونید. من یک مشکل خیلی بزرگ دارم و اونم اینه: جریانش از اونجایی شروع شد که من سال دهم بچه ی خیلی درسخوانی بودم به قدری که با اینکه در مدرسه عادی درس میخواندم و کلاسی هم نمیرفتم بار علمی من به اندازه شاگردان مدارس تیزهوشان بود و خیلی جلو بودم و در مدرسه شاگرد اول بودم . سال نهم از آزمون نمونه دولتی به این دلیل قبول نشدم که خیلی کم کاری یا حتی بهتره بگم بیکاری میکردم. کم درس میخواندم ولی اون سال نهایت حماقت رو میکردم که فیزیک دبیرستان رو میخواندم اخه خیلی علاقه داشتم درسته فیزیک سال دهم که واقعا برای خیلی ها دشوار بود ولی برای من خیلی آسان شده بود. سال یازدهم مدرسه نمونه آزمون تکمیل ظرفیت گذاشت و من از اونجا قبول شدم و آرزوی منم این بود بجای اینکه با اراذل اوباش توی یک کلاس باشم، با بچه های پاک و درسخوان باشم . سال یازدهم متاسفانه خیلی سست شدم و معدلم 19/02 شد. علتش این بود که راه مدرسه خیلی دور شده بود و من خستگی خودم رو به خونه مینداختم و تا ساعت 8 یا 9 شب میخوابیدم یک ساعت طول میکشید به خودم بیام اینجوری بدون تمرکز درس میخواندم و نتیجه ای هم نمیگرفتم . امسال هم سرم خیلی بلا ها اومد اون از تابستون که نصفش رو مریض شدم کل بدنم عفونت کرد و نتونستم درس بخونم تابستون اینطوری از دست رفت بعد مهر فشار های روحی روانی زیادی روی من افتاد هم زبان ترم آخرش بود و هفت سال زحمتم رو نمیتونستم ول کنم هم اون که خیلی خسته میشدم و خیلی زیاد میخوابیدم و توان نوشتن و درس خواندن نداشتم بعدا فهمیدم که کمبود ویتامین B دارم و تازگی ها آمپول ویتامین B میزنم که خیلی موثر شده ولی چه فایده فرصت های عزیزم از دست رفت اون توی دوران راهنمایی که پاک رفتم توی مدرسه دولتی بین لات و لوتا اونم از تشنج از تب توی سال ششم اونم از امسال . بزرگ ترین عاملی که باعث کاهش انگیزه منم شد این بود که از معلم شیمی سوالی در مورد دروس پایه کردم روی من فریاد زد که اگه توی پایه مشکل داری بیرون کلاس برو من چیکار کنم. منم که شرایطش رو نداشتم الانم که دارم اینو مینویسم اشک میریزم. منم آدم خیلی عصبی هستم به خاطر همین هم دائم صدای اون توی گوشم بود و خیلی اون لحظه خجالت زده شدم نذاشت اشکالی بپرسم و درسته یه کم، کم کاری هم داشتم ولی اون اخلاق بدش باعث شد نمره زیر 10 توی امتحان بگیرم و از فکر اونم نتونستم بقیه درس ها رو هم بخونم روحیه ام خیلی بهم ریخت اعصابام خیلی قاطی شد طوری بود که از شدت، فریادی کشیدم که کل شیشه ها کم مونده بود بشکنن. واقعیتش مادرم خیلی نگرانه یدونه اسم مطالعه تستی تشریحی شنیده دائم بهم میگه تلاش کن نهایی رو حداقل قبول بشی دائم اینو میگه منو خیلی عصبانی کرد باعث شد دوباره فریاد بکشم که من سال دهم شاگرد اول مدرسه بودم الان معدل 17/45 باعث شده این فکرو بکنی که من مخم تعطیله؟! برنامه جمعبندی واسه خودم مینویسم هی میگه تلاش کن اول نهایی رو قبول بشی میزنه تو ذوقم خواهش میکنم محض رضای خدا کمکم کنید نمیدونم چیکار کنم.

  • میر علی شریفی پرسیده شده 5 ماه پیش
  • آخرین ویرایش 5 ماه پیش
0
0

سلام کامل خواندم . شما نیاز به این داری یک مدتی انقدر خوب و بدون حساب و کتاب درس بخوانی تا عادت به درس خواندنت زیاد بشه و بازخورد بگیری و بدترین کار اینه با برچشب زدن به خودت در حال قبلی باقی بمونی و بگی من همین هستم و بیشتر نمیشه

نمایش 1 نتیجه
پاسخ شما
نام*
ایمیل*